حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2564

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

9 - ملك خسرة بن فيروز خسرة وقتى بسلطنت رسيد ، كه بدبختىاش او را اصلاح و روزگار تربيتش كرده بود ، بنابراين او با عقل مملكت را اداره ميكرد و آنراآباد ميساخت . او محبّ عقل بود ، گويند يكى از روزهاى مهرجان ( مهرگان ) او بار داد ، تا هدايائى را ، كه براى او آورده بودند ، بپذيرد ، فرستادهء مؤبذان مؤبذ طبقى از طلا ، كه روى آن را ، با دستمالى از ابريشم ، بافت اسكندريّه ، پوشيده بودند ، تقديم كرد . شاه دستمال را برداشته ديد بر طبق دو پارچه زغالى است ، خاموش و در حيرت شد ، كه چرا چنين هديهء ناقابلى را بر چنين طبق گرانبهاء جا داده‌اند . بعد او گفت ، يقين دارم ، كه مقصود دادن درسى است ، كس فرستيد ، تا مؤبذ نزد من آيد . او درحال حاضر شد و خسرة سئوالى را ، كه ميخواست بكند ، كرد . مؤبذ جواب داد : اى شاه بدان ، كه اين چند روز را من در نزديكى جنگلى ، كه ميسوخت ، بسر بردم . آتش چنان شديد بود ، كه جنگل را فروگرفته بود و درختان ميسوخت . در اينوقت من ديدم ، كه شاهينى به درّاجه‌اى حمله كرد و او از ترس به آتش پناه برد و شاهين در درون آتش هم او را تعقيب كرد ، تا هردو مرغ در آتش سوخته زغال گرديدند . من اين دو زغال را برداشتم و از اين قضيّه اين قاعدهء اخلاقى را نتيجه گرفتم : وقتى كه انسان از دشمنى بيمناك است ، نبايد از شدّت ترس بوسائلى دست بزند ، كه باعث فناى او گردد ، چنان كه درّاجه در مقابل شاهين چنين كرد و نيز انسان نبايد ، براى تحصيل مال دنيا ، آنقدر حريص باشد ، كه هلاك شود ، چنان كه شاهين از حرص زياد چنين شد . خسرة پسر فيروز بمؤبد گفت ، هديهء تو بس عبرت‌آور است و من از داشتن آن چه‌قدر خوشنودم ، كسى به من چنين هديه‌اى تا امروز نداده ، پس از آن تمام روز را با مؤبد گذرانيد . مدّت سلطنت خسرة چهل و هفت سال بود . 10 - ملك اردوان بن بهرام بن بلاش آخر ملوك الاشكانيّه عرب او را اردوان اصغر نامد ، زيرا موافق بعضى روايات قبل از او اردوان ديگرى بود . پارسىها او را اردوان بزرگ نامند ، زيرا ، با اينكه بعد از اردوانى ديگر آمده بود ، از حيث وسعت مملكت و مدّت عمر از او ميگذشت . او واقعا